مقالات علمی، پژوهشی، درسی

بی تو مهتاب شبی
درج شده در تاریخ 1393/03/21 توسط مدیر.

گروه بندی
Skip Navigation Links.
همه موارد
Collapse 0 چیز که مانع 10 چیز دیگر است0 چیز که مانع 10 چیز دیگر است
Collapse 6 کلاه تفکر: نگاه کردن به یک تصمیم از همه جوانب6 کلاه تفکر: نگاه کردن به یک تصمیم از همه جوانب
Collapse اداب درس خواندناداب درس خواندن
Collapse ارامش گرفتن با خداارامش گرفتن با خدا
Collapse انتخاب رشته دبیرستانانتخاب رشته دبیرستان
Collapse باورهای غلط درمورد خلاقیتباورهای غلط درمورد خلاقیت
Collapse بهترین شخصیت خود را بیابید‏بهترین شخصیت خود را بیابید‏
Collapse جزوه قرانی 1جزوه قرانی 1
Collapse شعرشعر
Collapse شعر 2شعر 2
Collapse مشاورهمشاوره
Collapse نحوه مواجه با مشکلات تحصیلی نوجواناننحوه مواجه با مشکلات تحصیلی نوجوانان
Collapse نگرش همه چیز استنگرش همه چیز است
Collapse ویژه کنکور ریاضیویژه کنکور ریاضی
Collapse پاییزپاییز
Collapse پیام مشاور 1پیام مشاور 1
Collapse پیام مشاور2پیام مشاور2
Collapse چه چیزی باعث پایین آمدن انرژی می شود ؟چه چیزی باعث پایین آمدن انرژی می شود ؟
Collapse چکونه زیست بخوانیمچکونه زیست بخوانیم
Collapse چگونه خلاقـیت خود را تقویت کنیم؟ ۷ نکته مفید برای پرورش خلاقیت در شماچگونه خلاقـیت خود را تقویت کنیم؟ ۷ نکته مفید برای پرورش خلاقیت در شما

لیست مقالات
بی تو مهتاب شبی
تاریخ درج مقاله: 1393/03/21
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف ، شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
یادم آید تو به من گفتی:
- « از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش، فردا که دلت با دگران است!»
با تو گفتم :
-« حذر از عشق!؟ ندانم
سفر از پیش تو!؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من، نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم،
همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق، ندانم،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم
نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
فریدون مشیری